اگر مجموع باورها و رفتارهایمان را در گروه های مختلف انسانی و در محدوده های جغرافیایی فرهنگ بنامیم جایگاه ما کجاست و سهم ما از آن چیست ؟ آیا آنقدر سطح فرهنگیمان در قعر قرار دارد که متصدیان امور باید از شیوه هایی نظیر ترساندن برای کنترل و قانونمند کردن مدد گیرند !؟ در جوامع پیشرفته ، توسعه و رشد فرهنگ بر مدار هنرمندان ، ادیبان و شعرای آن در گردش است و دولت ها بر این واقفند و با دنباله روی از ایشان در بهبود هر چه بیشتر فرهنگ و غنای آن گام بر می دارند . این عقل و خرد انسانی است که او را از دیگر موجودات متمایز کرده و تاریخ ، خود گویای این مهم است که انسان همواره در پی شیوه درست زندگی است اما چه می شود که گاهی همین انسان به دست خود در حد حیوان تنزل می کند و تحقیر می شود !؟ بعضا شیوه ترساندن در مورد جانوران بکار می رفته که امروزه حتی این شیوه _با حقوقی که برای حیوانات در نظر گرفته شده_ سعی در بازنگری و بررسی است اما چگونه است که به جای برخورد منطقی و عقلایی با چالش ها و معضلات جامعه به شیوه های غیر منطقی و حتی توهین آمیز به شعور انسانی روی آورده می شود !؟ از دیدگاه روانشناختی تصاویر خوب و مطبوع در ذهن و روح اثر مطلوب و خوشایند و تصاویر زشت و زننده آثار مخرب بر جای می گذارند و این بر هر کسی واضح و مبرهن است و این موضوع دغدغه امروز روانشناسان و مربیان روح و روان است که برای استوار کردن شیوه ای مناسب پای فشاری بر همان شیوه اهمیت دارد نه تکیه بر مسائلی که جهت عکس را تقویت کند .برای مثال اگر بیماری نمی خواهیم باید اندیشه مان را معطوف به سلامتی و تنها سلامتی کنیم ، اگر فقر نمی خواهیم باید اندیشمان را معطوف به ثروت و فراوانی کنیم و در نهایت اگر تصادفات جاده ای نمی خواهیم باید ذهنمان معطوف شیوه های درست رانندگی و سلامت رسیدن به مقصد باشد نه اینکه به دست مسئولین خود نظاره گر تصادفات ساختگی و بیلبوردهایی از این قبیل در جاده ها باشیم که ذهن و اندیشه را اکیدا به سمت حوادث ناگوار رانندگی سوق می دهد که حتی اخیرا مسئله از این هم فراتر رفته و راهنمایی و رانندگی _که معلوم نیست با شور و کارشناسی کدام گروه از متخصصان_ با نصب ونمایش یک خودرو سانحه دیده در حد اسفناک بر روی داربست در کنار جاده ها مشغول به فرهنگسازی به شیوه ایرانی آن است . اما باید از مسئولین زیربط پرسید با کدام عمل کارشناسانه و کدام تحقیق و تفحس به این مهم رسیده اید که در ایستگاه های پلیس راه ، اتومبیل های تصادفی در حد له شده نصب کنید تا با این حرکت ضد فرهنگی تصادفات را کاهش دهید ؟؟؟ آیا کسی به آثار مخرب این تصاویر در کنار جاده ها که پیش روی تمام رانندگان در حال عبور است توجه کرده ؟؟ آیا این شیوه هم مانند آزمون و خطاهای دیگر است ؟؟ آیا این سطحی نگری و خودسرانه عمل کردن که فقط و فقط از روی نا آگاهی است بحران را تشدید نمی کند ؟؟ چه کسی پاسخگوست؟؟ عدم انجام فعلی از روی ترس !!؟؟ آن هم برای انسان!!؟ انسانی که خود حدود و مرزها را شکسته و قوانین طبیعی را کشف کرده و خود طراح قوانین نوین در دنیاست ؟؟
جمعه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۹
شنبه ۹ مهٔ ۲۰۰۹
چه مشکلاتی است در این خارجه که نیست اندر وطن!!!
از خدا پنهان نیست از شما هم نباشد : برخی از کشورها آنقدر مشکلات ، بدبختی ، فقر و گرسنگی یقه شان را چسبیده که نوبت پرداختن به مشکلات خودمان در صدا و سیما نمی رسد . دوستان دست اندر کار سازمان که تصاویر و اخبار و خلاصه ذکر و خیرشان شده این مفلوکان بی سرپرست (اجانب) معتقدند اگر انگشت به روی مشکلات انگشت شمار خودمان بگذاریم انگشت در انگشت می شود و وضع ، بهتر که نخواهد شد هیچ ، بدتر هم می شود . اصلن مشکلات اساسی مال این خارجی های لخت و پتی است که هر روز چیزی مد می کنند و مثل کرم پودر و رژ لب روانه بازار که وضع اقتصاد ، تورم ، آلودگی هوا ، بیکاری و... از همین دست اند.
پژوهشگران اعلام کردند "سالانه سه میلیارد قرص استامینوفن در ایران مصرف می شود "
عجب قرصی است این استامینوفن
از بس که مشکل نداریم و کار خاصی هم نداریم (چون به لطف مسولان در ایران نرخ بیکاری بر اساس کمتر از دو ساعت کار در هفته تعریف شده) کمتر خسته می شویم و وقت آزاد هم تا دلتان بخواهد هست اما بر عکس ما این خارجی ها دارند خودشان را می کشند و نرخ بیکاریشان طوری است که باید در هفته بیست برابر ما یعنی چهل و اندی ساعت کار کنند تا بیکار نباشند و ما هم از روی سر گرمی و از روی لج آنها که اینقدر حرص پول را می زنند و مسولانشان به فکرشان نیستند می نشینیم دور هم استامینوفن می خوریم ، آن هم نه یکی یکی ، مشت مشت می خوریم که یک مشکلی ، چیزی برایمان درست شود و تنوعی شود. یعنی چون جای خاصی هم نیست با بچه ها سر کوچه جمع می شویم و دور هم هی استامینوفن می خوریم ، آنقدر می خوریم که خیلی خورده باشیم که تازه بفهمیم که این دیگر کشورها چقدرمشکل دارند: همه گرسنه ، تشنه ، بیکار ، بدبخت ، ناراحت... . نمی دانید چه وضعی است توی این دیگر کشورها و خوش به حال خودمان که دراین دیگر کشورها نیستیم و نمی دانیم حتی صخطی(!) را چطور بنویسیم ، کاش کمی صخطی کشیده بودیم و بلد بودیم ، که موقع نوشتن بدبختی های این دیگر کشورها آبرویمان نرود.
k.masoud
پنجشنبه ۷ مهٔ ۲۰۰۹
غول بی شاخ و دم
چنانچه بدانیم که نمی دانیم ، خود نیمی از مشکل را حل کرده ایم که این دانستن از نادانستنمان به فکرمان خواهد انداخت . وقتی عطش پیدا می کنیم به دانستن و آگاهی بالطبع دست به کار می شویم ، به سمت و سویی سوق می گیریم که در یک کلیت "جامعه" را به فرزانگی گرایانده ایم . جای افسوس است که در جامعه ما ، خواندن عجیب و غریب شده ، جز معدودی از تحصیل کردگان و اهالی قلم باقی به هر بهانه از آن طفره می روند ، کار سختی شده ، وقت برایش نیست و مثل غول بی شاخ و دمی شده که گویی کسی را یارای در افتادن با آن نیست . اصلا این طرز نگاه برایمان شکل گرفته که خواندن تنها برای عده ای خاص است و این همه نشریات روزانه ، هفتگی ، ماهانه و کتاب های گونه گون برای همان خواص به طبع می رسد و این نگاه به آن می انجامد که سال به سال از عمر می گذرد و حتی دریغ از نگاهی گذرا بر یک مقال . باید دانست و تجربه کرد که خواندن و مطالعه کردن سفری است با کمترین هزینه که گاهی به دهکده ای است در جنوبی ترین نقطه از شیلی و شکار در دل جنگل های ناشناخته و وحشی و یا با خانواده ای از شمال افریقا بر سر یک میز نشستن و قهوه نوشیدن ، زمانی حس سرمای سیاره ای در کهکشان راه شیری و وقتی دیگر در عمق هزاران سال تاریخ گم شدن و بر تخت شاهی نشستن و شاید همراهی با عاشقان سرگشته ای که عرض زمین را طی می کنند . خیلی ها مدام این دست و آن دست می کنند و زمان می کشند اما نمی دانند برای شروع نقطه همینجاست . اندر این مطالعه کردن که پاگذاریم راه ، خود نشان می دهد به کدام سمت و سو باید حرکت کرد . از میان نوشته های علمی ، ادبی و تاریخی جذاب تر و خواندنی تر برایمان همانی است که سمت و سویش رفته ایم و هرچه بیشتر به پیش حرکت می کنیم کتاب ها ، مجلات و نشریات خواندنی تر درآن باب بیش از پیش خود را برایمان نمود می دهند . خواندن و خواندن جهان بینی مختص به خود را به ما می دهد ، نگاهی عمیق و دقیق تر به پیرامونمان . دیگر دشوار است خرافه ای که به راحتی در ذهن عوام جای می گیرید در اندیشه ما جاری و ساری شود . با قدرت به تحلیل و تفسیر مسائل می پردازیم بی آنکه تقلیدی کورکورانه و از روی نا آگاهی یا تعصب داشته باشیم و احساسات و عواطفمان بیش از پیش ژرف تر می گردد و بیان آن احساسات به گونه ای متین و زیبا تر.
دوشنبه ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۰۹
کوچه
چشم باز کرده باشی
قدم هات در کوچه ای
که موسیقی عشق از دیوار هاش می ریزد
چشم باز کرده باشی
دست در دست
قدم هات
در کوچه ای بن بست
پر از عشق .
چهارشنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۸
زن
زن تو ای آیت ماه شهد چکان ، از سپهر بلند فرود آی و شب تار ما را منور کن . زن تو ای مایه ی خوشی آدمی ! تویی که در زنانگی ات ، رقص امواج دریای شیر _ که خدایان تو را از آن آفریده اند _ محفوظ مانده . ما ساکنان سه جهان ( کودکی ، جوانی ، پیری ) گهواره ی پستان تو را از سرچشمه ی سه نیروی مرموز زنانه می دانیم . هنگام کودکی از آن شیر می خوریم ؛ در میان راه زندگی آن را بالین می سازیم ؛ وگاهِ پیری ، بر آن می آرامیم و چشم به راه مرگ می مانیم .
ترجمه یکی از متون سانسکریت
برگردان صادق چوبک
اشتراک در:
پیامها (Atom)